توسعه از منظر ارتباطات در ایران

 توسعه مقوله مهمی است که امروزه جوامع برای آن اهمیت خاصی قائلند و البته دنبال مفاهیمی هستند تا با ارکان اجتماعی انها مطابقت داشته باشد. مفهوم توسعه در ایران از سالهای قبل در ادبیات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی وجود داشته است. در این میان ارتباطات و ابزار ارتباطی مهمترین نقش را در توسعه ایفا کرده اند.

واژه توسعه در اواخر دهه ۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰ میلادی در حالی كه كشورهای آسیایی، ‌آفریقایی و آمریكای لاتین در اندیشه رهایی از گرداب فقر همه‌گیر بودند، پا به عرصه وجود نهاد و تعاریف مختلفی از آ به وجود آمد که نخستین تعاریف بر جبر تكنولوژیك و شاخص‌های كمی نظیر تولید ناخالص ملی مبتنی بود. بر اساس تجربه های توسعه در كشورهای مختلف، برای پیشبرد توسعه دو مسیر ارایه می شود. مسیر اول «جامعه محور» است یعنی جهت حركت تحولات از متن جامعه به سوی هرم قدرت است و مسیر دوم "نخبه محور" است و جهت حركت تحولات از سوی قله هرم قدرت به سوی جامعه می باشد.

در مسیر اول یعنی «توسعه جامعه محور»، عمدتا خاص كشورهای توسعه‌یافته است كه در آنها اصول دموكراسی و تكثرگرایی نهادینه شده، جامعه حزبی شكل گرفته و به‌طور كلی جامعه مدنی فعال است. گرچه به‌طور استثنا برخی كشورهای در حال توسعه را نیز می‌توان یافت كه توسعه آنها «جامعه محور» است، مانند هند. اما مسیر دوم یعنی «توسعه نخبگان محور» خاص كشورهای در حال توسعه یا جهان سوم است. از آنجا كه در این جوامع اصول دموكراسی، تكثرگرایی و نظام حزبی نهادینه نشده و جامعه مدنی ضعیف است، لگام توسعه در دست نخبگان این كشور قرار می‌گیرد. كشورهای خاورمیانه در زمره كشورهای در حال توسعه ای قرار می‌گیرند که توسعه «نخبه‌محور» دارند چرا كه نخبگان می‌توانند در پویایی و پایداری ساختار دولت- ملت‌های خود در عرصه‌های متفاوت آموزش، فرهنگ، سیاست و خدمات، ‌نقش بسزایی ایفا كنند.

در بحث توسعه ارتباطات و ابزار آن نقش مهمی در تحقق آن دارد. در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ و در دوران پس از جنگ جهانی دوم نظریاتی مبنی بر قدرت رسانه ها درحوزه نظریه‌های توسعه ارایه شد. این نظریات نقش رسانه‌ها در نوسازی را مثبت می داند  و تسریع و تسهیل فرآیند «مدرنیزاسیون» در جوامع در حال گذار از آثار رسانه ها می داند. "دانیل لرنر" (۱۹۵۸) كه ایده‌های بنیادین مربوط به رسانه‌های جمعی و نگرش مبتنی‌بر نوسازی را به تصویر می‌كشد، ‌رسانه‌های جمعی را كارگزاران مهم نوسازی قلمداد می‌كند كه از این توان بالقوه برخوردارند كه نسیم دگرگونی و نوسازی را در جوامع سنتی و منزوی به حركت درآورند و ساختارهای زندگی، ارزش‌ها و رفتارهای جوامع سنتی را با آنچه در جوامع مدرن غربی بود، عوض كنند. «نظریه نشر نوآوری» عمدتا بر آثار ابزارهای ارتباطی تكیه و تاكید داشت و بر اهمیت ارتباطات در فرآیند نوسازی در «سطح ملی» تاكید می‌ورزید. الگوی خطی لرنر در ادبیات ارتباطات و توسعه به‌عنوان «الگوی حاكم» یا «الگوی قدیمی» به ثبت رسیده است. اما علاوه بر نظریات مثبت اندیش در حوزه رسانه ، بعدا نظریه‌هایی ارایه شد که به «نقش انتقادی رسانه‌ها در توسعه» اولویت می‌دهد.

«نظریه وابستگی» ازاین جمله است که از آمریكای لاتین سربرآورد. این نظریه دنیا را به‌عنوان یك نظام واحد درنظر می‌گیرد كه كشورهای امپریالیستی و در راس آنها ایالات‌متحده آمریكا قرار دارد كه برجریان كالا، خدمات و سرمایه بین این كشور و كشورهای پیرامون كنترل كاملی دارند. در سومین مرحله نظریه‌هایی ارایه شد كه از «گفتمان غالب و یك‌سویه» كمتر برخوردار است و نقشی تعاملی را در حوزه ارتباطات و توسعه معرفی می کند.

دكتر معتمدنژاد در مقاله‌ای با عنوان «ارتباطات توسعه و توسعه ارتباطات در ایران» مقام ارتباطات در برنامه‌ریزی‌های توسعه ملی را از دو جهت شایان توجه می‌داند؛ نخست آنكه وسایل و امكانات گوناگون ارتباطی از یك‌سو جزو عوامل آگاهی‌دهی و هماهنگ‌سازی و سازماندهی مورد نظر در ارائه و اجرای طرح‌های مختلف توسعه به‌شمار می‌روند و در جلب همكاری‌ها و مشاركت‌های عمومی برای تامین نتایج مطلوب آنها نیز تاثیری تعیین‌كننده دارند و از سوی دیگر خود به‌عنوان شاخص‌های توسعه مانند درآمد ملی و سطح سواد و همچنین جزو زمینه‌های اصلی توسعه مثل كشاورزی، صنعت، آموزش و بهداشت در برنامه‌های توسعه ملی، جای ممتازی دارا هستند و به همین لحاظ برای پیشرفت و گسترش آنها در كنار زمینه‌های مهم دیگر توسعه، برنامه‌ریزی‌های ویژه‌ای درنظر گرفته می‌شود.

بدین‌گونه «ارتباطات توسعه» و «توسعه ارتباطات» در برنامه‌ریزی‌های توسعه ملی لازم و ملزوم یكدیگرند. با این حال عنصر مهم دیگری را باید بررسی کرد و آن فناوری دیجیتال است. چرا که این پدیده باعث شده تا عده ای جهان کنونی را عصر دیجیتال بنامند. در این میان  نگاه به توسعه باید با مختصات زمانه و عصر خود سازگاری داشته باشد. نمی‌توان در عصر موسوم به «عصر دیجیتال» از توسعه صحبت كرد اما از فناوری های دیجیتال اسمی به میان نیاورد.

در مقوله ارتباطات و توسعه در ایران صحبت های زیادی شده است اما به جرات می‌توان گفت توسعه و گسترش امكانات ارتباطی در كشور، نه‌تنها منجر به توسعه به معنی واقعی آن نشده، بلكه بسیاری از  سرمایه‌های ملی را نیز هدر داده است. بر این اساس یكی از مهم‌ترین مولفه‌ها در برنامه‌ریزی‌های توسعه، ‌لزوم توجه به ارتباطات توسعه، علاوه‌بر توسعه ارتباطات است.  از سوی دیگر، ‌ناكارآمدی نظام اطلاعاتی و ارتباطی، ‌وجود انحصارگرایی دولتی و تمركزگرایی شدید، ‌رشد و توسعه ناموزون تكنولوژی‌های نوین ارتباطی، وجود نهادها و دستگاه‌های موازی در زمینه سیاستگذاری‌های ارتباطی، نبود نیروهای كارآمد و متخصص در بخش‌های ارتباطی جامعه و... همه دست به دست هم داده و باعث عقب‌ماندگی نسبی كشور در زمینه‌های مختلف شده است.

 با این وجود باید اذعان کرد که توسعه باید مبتنی‌بر ویژگی‌های ملی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی و اقتصادی هر كشور باشد و بنابراین نمی‌توان یك نسخه واحد را برای همه كشور‌های در حال توسعه تجویز كرد و در این میان باید از رسانه‌ها  به بهترین شیوه کمک گرفت. معمولا در بحث توسعه این پرسش  به وجود می آید که اولویت کشور توسعه اقتصادی است یا توسعه سیاسی؟  دكتر حسین بشیریه از صاحب‌نظران علوم سیاسی كشور در كتاب «موانع توسعه سیاسی در ایران»، فرهنگ سیاسی یا نگرش‌ها و ایدئولوژی گروه‌های حاكم را مغایر با مشاركت و رقابت در سیاست دانسته و آن را یكی از موانع توسعه سیاسی در كشور برشمرده است. با این حال هرگونه توسعه اقتصادی در ایران باید با توسعه سیاسی به‌ویژه در زمینه تامین آزادی‌های فردی و اجتماعی، آزادی مطبوعات و اطلاعات، تشكیل و فعالیت احزاب سیاسی، شایسته‌گرایی و حاكمیت قانون، تامین امنیت برای گرایش‌ها و نحله‌های مختلف فكری و سیاسی، شكل‌گیری اندیشه نقاد، ایجاد فضای برخورد و تضارب افكار و اندیشه‌ها، همراه باشد. به عبارت دیگر الگوی توسعه جامع همه‌جانبه و پایدار باید سرمشق حركت‌های آینده قرار گیرد.